زیتون

خرید بک لینک


مشکی هستن، البته مشکی که هستن اما مشکی هم صداشون میکنن. تقریبا هم سنیم، اما اون در مقایسه با عمر اسبا پیره و من در مقایسه با آدما جوون.

تنش گرمه، خیلی آرومه و هارمونی قدم زدنش خیلی منظم. البته گاهی سرشو پایین میکشه که از شل گرفتن دستجلو سوارکار ناشیه. وقتی گردنشو نوازش میکنی گوشاشو جلو عقب میکنه که یعنی دمت گرم و از دماغش محکم هوا رو بیرون میده.

سرهنگ که صداش میکنه هرچی دستجلو رو اینور و اونور بکشی یا با پاشنه به راست و چپش بزنی بازم میره سمت سرهنگ، خیلی جدی.

کاملا اخلاقش مثه یه پیرمرد شصت هu200dفتاد سالست. آروم و با آرامش، بی هیچ شوقی برای ریسک کردن.

نژادش ترکمنه، البته اصیل نیست. ولی میگن پرخونه و جوونیش اسب دونده خوبی بوده.

خلاصه اینکه ایشون دیروز صبح چند ساعتی داشتن به من شعر یاد میدادن با اوزان عروضی مکرر. موزون و لطیف.

آخرش هم هرچند کسی ندید اما من دیدم که به من لبخند زد. گمونم اونم تا هفته بعد دلش برام تنگ بشه...


+زیتون! مشکی اسم لوسیه و تکراری. ترجیح میدم زیتون صداش کنم. زیتون سیاه...

++احساس آرامش عجیبی توی قلبمه که از سکون گریزانه. میگه کلی کار باید انجام بدی. کلی کار؛)

تفعل ما ترید...

ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 4:05

صفحه بندی