وقتی داستانی که دو سال پیش نوشتم را با کلی تغییر برای نشریه فرستادم. زیرش ذکر کردم که لطفا به اسم مستعار باشد. واقعا افتضاح بود. کلا همیشه همینطور است. از هر چه دیروز نوشته ام بیزارم. چه شعر و چه داستان. انگار فقط در همان هفته که خلقش کرده ام دوستش دارم.
چه خالق بی حوصله ای...
+کلافه ام، و بی خوصله. از تایپ کردن زیاد انگشتهام درد می کنند. طعم تلخ آویشن از دهنم بیرون نمی رود. تن ماهی امشب دانشگاه با برنج بی نمکی اش به دهنم هیچ مزه نمی دهد. منگی کلداکس سرم را به دوران می اندازد. کلی کار دارم...
++اگر نوشتن و خیال نبود به چه پناه می بردم اینطور وقت ها؟
+++کجاست مرهمی از سطرهای نوشینت؟
تفعل ما ترید...
ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 129
تاريخ: يکشنبه
14 آبان
1396 ساعت: 23:34