امشب که اتاق کسی نیست، می شود متکا را لبه تخت گذاشت و تکیه داد و منزوی خواند، بلند، طوری که صدا توی گوش بپیچد.
میشود چای دم کرد، چای زنجبیل، و با کلوچه های فومنی ای که حسین آورده خورد.
شاید هم بشود آخر شب دانکریک نولان را دید.
+میدانی؟ راستش هیچ چیز مختصری مفید نیست. که اگر مفید هم باشد حسرت مختصر بودنش به فایدهاش میچربد.
++ همه چیز مدام دارد برای من پیچیده میشود، همه چیز! هر کلامی شبکه ای از ابهام در سرم ایجاد میکند و میبردم تا دورترین معناها که شاید هیچوقت به آنها فکر نکرده باشی. انگار توی ماز بزرگی باشم با دیوارهای شمشادی بلند، گیج و سر در گم. انگار اینجا سرزمین عجایب است، بی هیچ قاعدهای. و کلمات شاید در دنیای مرسوم ما راهنما باشند اما برای من اینجا جز سردرگمی بیشتر ندارند.
+++شاید باید کمی سکوت کنم، حتی شده به جبر، تا بتوانم قواعد جهانم را با قواعد دیگر دنیا تطبیق دهم. یا شاید باید با تو دیالکتیک صریحا حرف بزنم.
++++میدانم نمیدانی چه میگویم، نگارنده هم گاهی نمیداند...
ما را در سایت تفعل ما ترید دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 157